بنام خدای مهربان
با سلام و احترام خدمت یکایک دوستان و هم ولایتی های گرامی،
سلام و عرض ادب خدمت خاطره سازان و عزیزان دوست داشتنی.
قسمت اول:
روز 16 شهریور ماه سال 1398 مصادف با شب نهم محرم، نیمه های شب بود که تن بی روح و جسم خسته و رنجور مادرم را در آغوش سردم سپرده بودم، پیشانی زخمی اش که پس از افتادن و برخورد به دیوار کاهگی خراش برداشته و کمی تیره شده بود. را نگاه کردم، سرش را روی پاهای بی حس و خسته ام گذاشته بودم، من بودم اخوی تر(حسین). آرام سرش را روی دامن اخوی گذاشتم، تماس گرفتم با اورژانس، خانمی که مرا راهنمایی می کرد با صدای خسته و بغض جوابش را می دادم اما فایده ای نداشت، دستانم با به سوی آسمان تاریک دراز کردم و با فریاد بلندبارها گفتم: یا ابوالفضل به فریادم برس... خیلی طول نکشید صدای آمبولانس سکوت کوچه های تاریک را بر هم زد و طولی نکشید که مردم جمع شدند. روی پشت بام قلیچه ای را پهن کردم یک پارچه سفید روی مادرم گذاشتم ، بالشی که مادرم سرش را سالهای روی آن می گذاشت آرام زیر سرش گذاشتم و کنارش خوابیدم، محمد حسن حاج رحمت اله همسایه ما با صدای بلند قرآن می خواند، طولی نکشید که حمید اخوی دیگرم از راه رسید و حیاط پر شد از فریاد های بی امان، از کنار مادر بلند شدم و مردم جسم بی روح و رنجور مادر را به آمبولانس رساند و ....
15 شهرویر ماه سال 1394 مرحوم اکبر وروانی فرزند کرمعلی که اهل وروان بودند. داماد مشهدی عباس کربلایی حسین آقا به رحمت خدا رفت.
15 شهریور ماه سال1387 مرحومه سلطنت خلت آبادی فرزند مرحوم اکبر (همسر مرحوم مشهدی سیف اله ) دار فانی را وداع گفتند.
18 شهریور ماه سال1396 مرحوم مشهدی ابرهیم آقا فرزند مرحوم حیدر به رحمت ایزدی پیوست.
روح همه گذشتگان شاد و برای شادی اموات، الخصوص اسامی ذکر شد. پدر و مادر من حقیر فاتحه با ذکر صلوات بر محمد و آل محمد(ص).
خدا در همین نزدیکی هاست خدا نگهدار
این وبلاگ پر از خاطراتی است که شاید برای هر خواننده ایی جذاب و خواندنی نباشد.