بنام خدايي كه در همين نزديكي هاست
خدايي كه تار و پود ماست
خدايي كه عشق را به ما هديه داد.
با توكل به اسم اعظمت، خداي مهربان ... تمنايم از تو اين است ذكر نامت،
را هميشه بر زبانم جاري گردان ...؟
دارد تمام ميشود ارديبهشت كه بوي ناب باران و شكوفه ميداد.
ماه بهشتي بينظيري كه با همه ي ماه ها فرق داشت،
ما ميمانيم و كوچه باغ هاي عاشقي با عطرش كه دلش براي مهرباني ابرهاي بهاري،
تنگ ميشود، براي نازدانه ي دل نازك فصل ها، كه صداي هق هق شبانه اش،
توي گوش كوچه هاي آبادي تا هميشه خواهد ماند. و تمام ميشود،
اين كوچه ها تا رسيدن پاييز، بغض گلو گيرشان را با دو جرعه آفتاب قورت خواهد داد...؟
در اين ماه كوچه هاي تنهايي آبادي سيرابم نكرد، رفتم به كوچه باغ ها و دشتها،
همان جايي كه پدران و گذشتگان ما آباد كردند، خاطره ساختند و رفتند،
آسايش براي آرامش ما فراهم كردند و رفتند، به هرطرف نگاه ميكني خاطراتشان فرياد
ميزند. حس ميكني،گرفتن عكس هاي سلفي با آنها و بياد آنها، جايشان را
خالي ميكنيم



خنده تلخ من از گريه غم انگيزتر است كارم از گريه گذشته بدان مي خندم؟
امروز به كوچه باغ ها گشت و گذاري زدم تا دلم را به دلخواه رنگ كنم،
چشم هايم را بستم، زير لب آواز تلخ عاشقي سر دادم، غروب را در دلم بر كوهايش
سوار كرده، دستان خسته ام را روي قلب شكسته و رنجورم گذاشتم، براي عشق
كه زيباترين دليل بودن است دعا كردم، و حضور سلطنت تنهايي اش را روي دوش
خسته ام گذاشتم و از پس اندازه مهرش براي خودم آرزو كردم،؟ كه شايد راضي شود،
بقول صائب تبريزي : گران گشتم به چشمش بس كه رفتم بي سبب سويش،
مرا زين پاي بي فرمان چه ها بر سر نمي آيد؟

روزهاي بياد ماندني در جاده خاكي پينو هزاران خاطره را زنده ميكند،
جاي خالي همه رفقا و هم كلاسي ها كه در اين جاده در اولين ساعات
صبح قدم زنان درس عاشقي خوانديم،
اما الان فقط آسمانش آبي مانده و مشتي خاك بر زمينش، كه اين گناهي بزرگ شد
بر دلمان، حضرت حافظ ميفرمايد:
مباش در پي آزار و هر چه خواهي كن
كه در شريعت ما غير از اين گناهي نيست؟
لذا گذشتگان براي ما بي نظير ترين خاطرات را رقم زدند اما افسوس كه ديگر
كنارمان نيستند و ما هم قدر همديگر را نمي دانيم،
كلام آخر:
بازهم عشق، عشق را آتشي است كه چون در دل افتد هر چه در دل يابد بسوزد؟
تا حدي كه صورت معشوق را نيز از دل محو كند.
مجنون مگر در اين سوزش بوده گفتند: ليل آمد گفت من خود ليلي ام ؟
و سر به گريبان فراغت فرو برد. ليل گفت سر بردار كه منم محبوب تو
آخر بنگر كه از كه مي ماني باز؟
گفت : اليك عني ، فان حبك قد شغلني عنك.
دور شو از من ، حب تو مرا مشغول كرده از تو"
آن شد كه به ديدار تو مي بودم شاد
از عشق تو پرواي توام نيست كنون؟
دوستان خوبم و عزيزان در آخرين روز ارديبهشت ، سلامتي ، سربلندي،
شادي و خوش نامي به همراه آرامش برايتان از خدا مي طلبم،
شما هم دعا كنيد برايم، كه دلمان هر دو نيازمند اجابت هاي قشنگ خدا است؟
بهترين ها تقديم روي ماهتان
تا بعد خدا نگهدار،

























این وبلاگ پر از خاطراتی است که شاید برای هر خواننده ایی جذاب و خواندنی نباشد.