پنجشنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۸ - ۸:۲۵ ق.ظ - ابوالفضل فراهاني -
بنام خداي مهرباني ها
سلام و عرض ادب خدمت همه دوستان و رفقاي خوب و خاطره ساز، رفقايي كه هميشه
در كنار هم دنيايي از مهرباني را خلق كرديم، تلخ و شيرين هايش تجربه اي شد تا حال
زماني را براي تكرارش نباشد؟
همرهان دلم، اسفند وقت ورق زدن و فكر كردن به خاطرات كهنه نيست و نبوده؟ زمان
عبور كردن و رشدن است از تمام آنچه ديده اي، شنيده اي و گذر كرده اي؟ اسفند زمان
هميشه گذر كردن است، نه دوباره به يادآوردن، بايد از ياد ببري، از دست بدهي، تا زمان
، بهاران دوباره اي را نشانت بدهد، رنگ تازه اي به زندگي ات ببخشد، هركاري كه
نگيرد....

كوچه اي كه هيچ وقت خاطراتش فراموش نمي شود، وقتي دركنار ديوار هاي كاگلي اش قدم مي زني ، خاطرات روزهاي جواني را مرور مي كني و صداي آواز پرندگان حواس را پرت مي كند آنوقت احساس آرامش و بودن مي كني ، زرق و برق دنيا براي دقايقي از يادت مي رود و آنجا خيلي دور نيست از ميان آبادي عبور كني به آنجا( شن كوچه ) خواهي رسيد.


كوچه باغ ها هميشه ياد آوار پدران و گذشتگاني است كه براي يادگار ماندنشان از هيچ زحمتي دريغ نكردند. شب و روزها تلاش كردن براي ماندگار شدنشان ، يادمان باشد كه صفاي اين كوچه بر گرفته از مهرباني هايست كه هرگز فراموش نخواهد شد.

اينجا يادگار مشهدي اسداله غلامرضا( خالزا) است همان كه يك بغالي كوچك درانتهاي آبادي در يك كوچه بن بست داشت، براي درست كردن اين باغ ها خيلي زحمت كشد، به زبان اهالي آبادي اينجا گودال بزرگي بود كه بعد ها به باغ تغيير كرد اما حالا سال هاست در زير خاك سرد آرميده و باغ هم تغيير كرده و ديوارهايش خراب شده است فقط خاطراتش باقي مانده است. خدا رحمتش كند، پدري مهربان و دلسوزم را،

اينجا انتهاي آبادي است كه به دشت و صحرا ختم مي شود، دشت هاي سر سبز و با صفا

این وبلاگ پر از خاطراتی است که شاید برای هر خواننده ایی جذاب و خواندنی نباشد.