بنام خدايي كه عشق را در نهاد انسانها خلق كرد.
سلام و عرض ادب خدمت دوستان و گراميان،
سلام خدمت خاطره سازان روزهاي عاشقي.
ما عاشق اگر بوديم، بي واژه نميمانديم،
ديوانگي هم را بيهوده نميخوانديم،
چشم خود بستيم كه ديگر چشم مستش را نبينيم،
ناگهان دل داد زد ...ديوانه! من ميبينمش...؟
مادرم...!
مادرم در دلم ترانه هاي عشق ميريسيد. چاي از سماورش تازه ميريخت...
پنجره رو به كوچه آفتاب باز بود.
روز جمعه هنگام عاشقي... چقدر دريا دور بود.
من تنها در خيالم حسرت ميخوردم، كجايي مادرم كه دلتنگ توام؟
شرح تنهايي من ميپرسي...؟ شرح تنهايي من، بسيار طولاني ست.
معني عشق بپرس از مجنون، كه همه بي سر و بي ساماني ست!
من رازي را پنهان نكرده ام، قلبم كتابي است...
كه خواندنش براي تو آسان است؟
چه خوب شد آمدي...
خيلي تنها بودم،
دلم دلتنگ كسي بود كه ديگر نيست،...
تو وقتي آمدي زمان چه زود خشكيد، در نگاه اشكبارم از دور قامت بلند و زيبايت بوي پاييز داد.
كنار مادرم روي صندلي سرد نشسته بودم، من بودم و تنهايي به همراه يك دنيا خاطرات بيادماندني...
فقط من حرف ميزدم، اما، نميدانم مادرم حواسش به من بود يا ...
وقتي تو آمدي،
عقربههاي زمان براي من ايست كرد...
وقتي آب روي شعر مادرم را خيس كرد، عقربه نگاهم زنجيروار روي نام مادرم قفل كرد.
اما قلبم صداي قدم هايت را شمرد...
با خويش گفتم ...چقدر زود دير شد...
دوست داشتن من بي انتهاست...
دلم براي تمامي حرفهاي نگفته، نوشتههاي نخوانده تنگ است!
اگر سراغي از تنهاترين، عاشق ترين ها بگيرند، من ايستاده ام.
عشق وقتي بيايد بينايي را تار ميكند، هم زيستي به تو ياد ميدهد كه در تاري، شفاف ببيني ليكن غرق شدن در انتظار توست.
ديدار تو ....
ديدار تو سفري در هميشگي پاييز است...
پاييزي با برگ هاي رنگين، بادبادك هاي سفيد ...
من از تمام تعلقات جهان، فقط به پاييز دل خوشم...
تولدي دوباره در ميان كوچه باغ هاي عاشقي ...
و چه سرگردان است اين عشق...كه بايد سراغش را از كوچه پس كوچه هاي كاهگلي گرفت...
چه حديثي است عشق كه نمي پوسد، خشك نمي شود و افسرده نيز نميگردد...
حتي آن هنگام كه از آسمان به خانه آوار ميشود.
"و خدا در همين نزديكي هاست خدا نگهدار"



این وبلاگ پر از خاطراتی است که شاید برای هر خواننده ایی جذاب و خواندنی نباشد.