بنام خداي مهربان و بخشنده
سلام و عرض ادب خدمت شما عزيزان كه براي همراهي با اين وبلاگ عنايت
كرده و انرژي بخش مي باشيد. سلام خدمت همولايتي هاي دوست داشتني،
دوستان عزيز، برادرها و خواهران گرامي از اينكه لطف ميكنيد و پيغام ميگذاريد
ممنون و تشكر از همه مهرباني هايتان، اولا كه اين وبلاك شخصي است و هر عزيزي
هر پيغامي بدهد بنده با منت مشاهده و از طريق ايميل جواب خواهم داد. از لطف
دوست و همولايتي خوبم ممنون، فرموديد در اين وبلاگ بنويسم كه انسانها اين
فرصت را دارند كه با هم دوست و رفيق باشند. و هيچ اشكالي هم ندارد. در ضمن
من هم زياد باسواد نيستم، بخاط اينكه هميشه مينويسم كمي با تجربه شدم،
اما تا بحال از كسي كمك نگرفته ام، تمام مطالب از دفترچه خاطرات سي ساله ام
است و گاهي هم از كتاب ها، دلنوشته ها و اشعار استفاده ميكنم، من پاسخ
كلي به همه دوستان عرض كردم ممنون ميشوم بازم پيشنهاد و يا حتما انتقاد
كنيد. دوستان از مدرسه و كتابخانه تصويري خواسته اند كه متاسفانه در اين
محيط امكانش نيست و از طريق شبكه هاي اجتماعي حتما ارسال خواهد شد.
از همه دوستان و رفقا تشكر ميكنم كه اين بنده حقير را مورد لطف قرارداده اند،
و از مهرباني هايتان ممنونم، اما اينكه دير جواب ميدهم و وبلاگ
خيلي دير به روز مي شود عذر خواهي ميكنم تلاش خواهم كردكه بيشتر در
خدمت عزيزان باشم، باز هم ممنون و متشكرم
ياد ياران قديمم نرود از دل تنگ
چون هواي چمن از ياد اسيران قفس
من هميشه كوچه باغ هاي آباديم را دوست دارم، آدم هاي مهربانش را
ميپرستم،من در آن كوچهها دركنار همان آدم ها برزگ شدم، يادگرفتم
ازآنها خوب بودن، راه و رسم زندگي كردن، مهرباني و عاشقي ها،
هميشه دوست داشتم در ميان آبادي باشم، باران ببارد و من هم سلام كنم
به همه آنها، اما خيلي زود دير شد. زمان به قدري زودگذشت كه متوجه نشدم
آدم هايي كه خيلي دوستشان دارم چقدر زود از كنارم عبور كردند اما آنقدر
سرگرم بودم كه متوجه نشدم، بزرگ شدم و فهميدم كه چقدر تنها شدم،
آدم ها زير خاك پوسيدند من هم پير شدم، حالا هر وقت باران ميبارد غصه ام
ميشود كه چقدر تنها در اين كوچه ها هستم، اما من هميشه با خاطراتشان
روزگار سپري كردم، ... به آنها عشق ورزيده ام، گرفتن تصوير
همولاتي ها و در مواقع دلتنگي مشاهده كردنشان،
حال و هوايم را خوب ميكند.
عشق تمركز نگاهي است كه ما را متفاوت ميبيند. آنچه نيستي را چنان ميبيند
و چنان به ما نشان ميدهد كه خارج از اختيار و اراده ما آن ميشود. براي اين
عشق و سزاوار ديدن خود بايد هماني باشي كه عشق ميخواهد. شايد سال ها
طول بكشد؟( 10 ، 20 و شايد سي و بيشتر...) و زمان بگذرد تا بتواني تحمل كني
كه ثابت كني عاشقي را و شايد مجنون بيابان گرد شوي، عشق نشانه اش آوارگي
است، اگر نباشد كه عشق نيست، اگر عاشق پاييز باشي متوجه خواهي شد كه
خدا نيز چگونه عشق را در برگ درختان تعريف و تعبير ميكند. عشق خيلي هم
ساده نيست ؟ آدم ها را، ذائقه ها، اميال، قلب ها را جوري ديگر ميسازد.
عشق نقاشي است كه زيبا ميكشد. براي همين است وقتي كسي را دوست
داريد رنگ دنيايتان با ديگران متفاوت است، ديگر از دست شما خارج است گاهي
كاري انجام ميدهيد كه شايد براي ديگران جالب نباشد اما دل و ديده شما فرق
ميكند. آنجاست كه شاعر زندگي را با عشق مي آميزد:
زندگي كن جان من، سخت نگير، رونق عمر جهان، چند صباحي گذر است،
قصه بودن ما، برگي از دفتر افسانهاي راز بقاست،
دل اگر ميشكند، گل اگر ميميرد و اگر باغ بخود رنگ خزان ميگيرد.
همه هشدار به من و ماست،
جان من سخت نگير زندگي كوچ همين چلچله هاست به همين زيبائي
به همين كوتاهي...
و به قول سعدي:
داني كه چون همي گذرانيم روزگار
روزي كه بي تو ميگذرد محشر است
گفتيم عشق را صبوري دوا كنيم
هر روز عشق بيشتر و صبر كمتر است
در نامه نيز چند بگنجد حديث عشق
كوته كنم كه قصه ما كار دفتر است
خدا در همين نزديكي هاست و خدا نگهدار
این وبلاگ پر از خاطراتی است که شاید برای هر خواننده ایی جذاب و خواندنی نباشد.