
حاج رمضان علي آبادي ، حاج باقر شعباني ، حاج محمد علي علي آبادي

حاج يوسف علي، مشهدي احد و آقا غني

در كوچه باغ هاي عاشقي

عكس سلفي با هم ولايتي هاي دوست داشتني

بعضي رفقا جدا از عطري كه به خودشان مي زند، عطر ديگري هم دارن كه تاثير گذارتره،
عطر نگاهشون، عطر حرف هاشون، عطري كه فقط و فقط مختص شخصيت اون هاست؟
كه در هيچ مغازه عطر فروشي يافت نخواهد شد.

يادگار روزهاي فراموش نشدني با دوست خوبم آقاي علي آبادي
بايد آهسته نوشت، بال دل خسته نوشت، با لب بسته نوشت، گرم و پر رنگ نوشت،
روي هر سنگ نوشت، تا بدانند همه، تا بخواند همه كه اگر دوست نباشد...دل نيست؟

يك شب بياد ماندني با رفيق روزهاي خوب ، خاطره سازه و بي نظير
همراه با مرور خاطرات در كنار هم ، درد و دل هاي كهنه كه سال ها در كوله بارمان
روي دوش رنجورمون سنگيني مي كرد.
********************************
با عرض ادب و احترام خدمت شما سروران گرامي ،
شما خوبان كه هميشه همراه و همسفر خوبي هستيد.
براي تعطيلات ايام عيد فطر به آبادي سفر كردم، در آنجا خاطرات زيادي رقم خورد.
گرفتن چند عكس يادگاري از اهالي و رفقاي خوب ،
ثروت من كساني هستند كه با يادشان لبخندي مي نشيند و هيچ ديواري مانع گرماي
وجودشان نيست؟
***************************************
من براي حال خودم مي جنگم تا هميشه خوب باشم و آرامش همراهيم كند.
در دنياي من، قوي بودن شرط اول است، انتخاب هم نيست، يك قانون اساسي
و اجباري است، هميشه به جاي نشستن و افسوس خوردن، مي ايستم
و شرايط را تغيير مي دهم، وقتي دلم خواست، جواني، غرور، بدنامي،
تهمت هاي ناسزا آزارم داد. با خودم گفتم مي جنگم، زخمي مي شوم، زمين ميخورم،
اما شكست هرگز، سالهاي زياد، بارها و بارها اين اتفاق تكرار شد، هميشه خواستم
شايسته آرامش باشم، و براي داشتن آنچه كه دلم مي خواست،با همراهي عقلم،
با تمام داشته هايم هر چند اندك بودند تلاش كردم، من خلق نشدم كه تسليم شوم،
كه مغلوب باشم، كه ضعيف باشم، من براي آرزو هايم، روياهاي جواني ام،
عشق هاي نوجواني ام، جنگيدم، اشك ريخته ام، سالها صبر كرده ام؟ و نهايتا همه
را تسيلم آرزو هايم كردم...............؟ سالها طول كشيد تا فريادهاي سينه خسته ام
را از گلوي بغض آلوده ام رها سازم، سالها طول كشيد تا زماني هر چند كوتاه
كوله بارم را روي زمين بگذارم و كنارش ، آرامش را تجربه كنم،
مثال خواب شيريني كه تمام سالها را در چند دقيقه مرور مي كند، از درون تلخ ترين
روزهاي زندگي ام باورم را بيرون كشيده و طلوعش را جشن گرفتم، باور كنيد:
در تقديرم معجزه اي از طرف خداي مهربان تعيين شده كه در زمان مناسب با صبر
و تحملي كه عنايت فرموده بود نمايان و اجابت شد. يك موهبت خاص الهي،
يك اتفاق خاص، و يك آرامش بعد از آن همه انتظار....؟ هرچقدر كه مي خواهد،
بد باشد، من شكت را نمي پذيرم ،
دعا مي كنم زير اين سقف بلند روي دامان زمين،
هركجا خسته شدي يا كه پر غصه شدي، دستي از غيب به دادت برسد،
و چه زيباست كه آن دست خدا باشد و بس...؟
و خدا در همين نزديكي هاست خدا نگهدار!
این وبلاگ پر از خاطراتی است که شاید برای هر خواننده ایی جذاب و خواندنی نباشد.